![]() |
![]() |
|
|
پس از طاعت خداوند، زمان مهمان شدن بر سر سفره ی معرفۃ الله است و این ، آغاز دل باختن است؛ و از اینجا به بعداست که قلم فریاد ناتوانی می کشد و کلام، دامن بر می چیند؛ اینجاست که دل سخن می گوید و کلام او اشکی است که از آتش دل حرارت گرفته است. از اینجا به بعد، سخن گفتن، به عهده ی چشمان است و فقط چکیده ای ناچیز را قلم می تواند تقریر کند.آنان که راه معرفت تو را طی کرده اند، درک کرده اند که این راه بدون هدایت تو، کوره راهی تنگ و تاریک و، با هدایت تو شاهراهی نورانی است. خدایا! این هدایت را نصیب ما کن و ما را در راه رسیدن به خودت قرار ده. آنچه در نظر ما دور و دست نیافتنی است، برما نزدیک کن( کسب لیاقت در وصول به حق مطلق) و ما را در زمره بندگانی قرار ده که شب و روز در درگاهت مقیم هستند و به درک گوشه ای از عظمت بی انتهایت نائل شده اند و از فضل تو جامها نوشیده اند و وجودشان در عشقی خالص غرق شده و در لذت بی نظیر عبادت تو، دورترین خواسته هایشان را می جویند. ای که به آنکه به تو رو می کند، اقبال می کنی و به آنکه به سوی تو برگردد، عطا می کنی و بر آنکه از یاد تو غافل است، مهربانی؛ و با محبت بسیارت آنان را به بارگاه ذکرت، فرا می خوانی، مرا در جلب رضایتت، موفق ترین و بهره ام را از عشق و دوستی ات بیشترین و نصیبم را از معرفتت، والاترین قرار بده. سعی و تلاشم را در جهت خودت، راهم را در مسیر جلب رضایتت و خواسته ام را فقط خودت قرار بده، مرا به خودت برسان و درمناجاتت، لذتی بی بدیل به من عطا کن. ای: همنشین تنهاییم، زداینده اندوهم، پذیرنده ی توبه ام، پاسخ گوی نیازم؛ مرا از خودت دور نکن، ای دنیا و آخرتم، بهشت و دوزخم؛ می دانی چقدر دوستت دارم و چقدر دوست دارم بیشتر دوستت بدارم ای مهربانترین، تو را عاشقم... برگرفته از مناجات های زیبای پانزده گانه (خمس عشر)- امام سجاد (ع) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:52 توسط باران |
|
|
گیاه می بیند، می شنود، احساس می کند، محبت و خشم را درک می کند و نسبت به آن واکنش نشان می دهد. این واکنش تابع زمان و مکان و بعد و مسافت نیست. آری! جمله ذرات عالم یک زبان با تو می گویند روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 8:25 توسط باران |
|
|
الهی ما را قرار بده آنچنان که دوست می داری و می پسندی. «خدایا! متحیر در تو هستم. خدایا! عاشقم، عاشقترم کن. الله آن ذاتی که وجود در او متحیرست...» گزیده ای از کلام نورانی پیامبر اکرم (ص) |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:18 توسط باران |
|
|
به مجنون گفتند: «می خواهی از لیلی خوبتر نیز به تو نشان بدهیم؟» گفت: «به لیلی برای چهره اش مهر نمی ورزم. او که صورت نیست. او جامی است که من از آن شهد می نوشم . من شهد را دوست دارم، نه جام را، اما شما تنها جام را می بینید. جام زرین جواهر نشانی که لبریز از سرکه باشد، به چه کار من می آید؟ این کدوی کهنه شکسته ای که از آن شهد می نوشم، برایم خوشتر است از صدها جام زرین جواهر نشان.» عشق باید باشد تا کسی شهد را ا ز جام بازشناسد. اکنون تو نیز عشق و شوقی به دست بیاور تا صورت بین نباشی و معشوق را در همه جا بینی. بدان که صورت این مردم همچون جامهاست و این دانشها و پیشه ها و هنرها نیز همه نقش آن جامها. مگر نمی بینی هنگامی که جامی می شکند، نقشهای آن نیز از میان می رود؟ پس اصل، آن شهدی است که در جام تن ها موج می زند. خوشا به حال کسی که از این جام شهد بنوشد! گزیده ای از کتاب فیه مافیه مولوی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:37 توسط باران |
|
|
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلبها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟! آدمها، ماهیها را در تنگ دوست دارند و قلبها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است. هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع. این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، تنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید. تو اما این کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.کاش... بگذریم... دریا و اقیانوس به کنار،نامنتها و بی نهایت پیشکش. کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی. این آب مانده است و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد. آب هم که بماند لجن می بندد. و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 19:25 توسط باران |
|
|
او بهار است و ابر باران زا که زمین مرده را زنده می کند و درختان را از خواب
مرگ بیدار می سازد. کشاورزیست که جواهر می کارد و جوهر زندگی را
به بار می آورد. او به یادآورنده پر از یاد است که خود از یاد رفته است…. «کتاب باغبان الهی » خداوند هر طور که بخواهد و صلاح بداند علائم خود را در طول زندگی به ما انسانها نشان می دهد . یکی از آن نشانه ها می تونه مطالب و محتوای کتاب ارزشمند باغبان الهی باشه. خداوند مثل همیشه منو شرمنده کرد. مطالعه و دسترسی به این کتاب از الطاف بی نظیر الهی است که من با تمام وجودم از او شگرزاری و قدردانی می کنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:46 توسط باران |
|
|
وقتی به آسمان نگاه می کنی، چقدر از آن را می توانی ببینی؟ و حتی اگر گوشه ای از آسمان را دیدی چگونه روح آسمان را می بینی… او همانجاست که روح تو را به خود می خواند و می کشد و خیره می سازد. آنجا که قلب تو می رود.
«گزیده ای از کتاب باغبان الهی»
در سفر زندگی خداوند مسابقه و امتحانات متفاوتی برای ما آدما فراهم می کنه. فکر می کنم یکی از این مسابقه ها یه جورایی شبیه به مسابقه دو با مانع هست. در این مسابقه هر که سریعتر و با توان بیشتر بدود برنده مسابقه است همه دوست دارند در این مسابقه اول بشوند اما اکثریت سعی می کنند هر طور که شده حتی با جر زنی به خطا پایان برسند که برای این افراد جز نتایج خطرناک و پشیمانی چیزی به جا نمی مونه. در این میان یه عده از آدما که رقابت خوب و سازنده با هم دارن با پشت سر گذاشتن موانع با موفقیت به خط پایان نزدیک می شوند خط پایان رقابت و مسابقه ای است برا ی نزدیک تر شدن به خدا در سفر زندگی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 23:35 توسط باران |
|
|
سلام دوست عزیز آیا تا به جال راجع به زندگی مکانیکی و یکنواخت امروزی فکر کردی؟ فکر می کنی چرا زندگی ها اینقدر تکراری شده؟ بیشتر آدما در زندگی خلاء بزرگی رو احساس می کنن که سعی می کنن آن خلاء رو با موضوعات زود گذر و بدون هدف هر طوری که شده پر کنن برای اینکه ظاهرا یه کاری کرده باشن . تو دنیای امروزی که اکثر آدما یه جورایی سرگرم ظاهر زندگی دور وبرشان هستن فکر می کنی چند درصد از آنها به آسمان نگاه می کنند و با آسمون رفیقند؟ چرا آدمای امروزی به آسمان پر وسعت هفت طبقه کمتر توجه می کنند؟ چه عاملی باعث این عدم توجه شده؟… تو چی فکر می کنی دوست خوبم ؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:23 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
پرواز را به خاطر بسپار (مهسا و نغمه) بانوی جنگل |
|
RSS
|